علی باقری ، روانشناسی بالینی و کودک و نوجوان

روانشناسی برای من فقط یک کار نیست، راهی است برای ساختن تغییرات واقعی

سلام ، من علی باقری هستم، روانشناس بالینی و روانشناس کودک و نوجوان.

از همان دوران مدرسه، همیشه حس می‌کردم که آدم‌ها گاهی فقط به یک گوش شنوا نیاز دارند؛ نه یک قضاوت‌کننده، نه یک نصیحت‌کننده خشک، بلکه کسی که بفهمد چه حسی درونشان می‌گذرد. یادم می‌آید در کلاس ششم، یکی از همکلاسی‌هایم به خاطر مشکلات خانوادگی مدام گریه می‌کرد و بقیه مسخره‌اش می‌کردند. من ساعتی کنارش نشستم، هیچ حرف خاصی نزدم، فقط گفتم: «می‌فهمم سخت است». بعد از آن روز، او دیگر در زنگ تفریح تنها نبود. همان لحظه بود که بدون آنکه بدانم «روانشناسی» چه اسمی دارد، فهمیدم دوست دارم آدم‌ها را از تنهایی دربیاورم.

اما راه روانشناسی بالینی به این سادگی نبود. خیلی‌ها به من می‌گفتند: «روانشناسی که فقط حرف زدن است، مگر پزشکی است؟» یا «مگر می‌شود با حرف زدن بیماری را درمان کرد؟» من اما باور داشتم که متخصص روانشناسی ، کسی نیست که نسخه بدهد یا برچسب بزند؛ کسی است که ابزار فهمیدن را به مراجع هدیه می‌دهد.

سال‌ها تحصیل در مقطع کارشناسی روانشناسی ، سپس کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی و بعد دوره‌های تخصصی روانشناس کودک و نوجوان و درمان‌های مبتنی بر شواهد مثل CBT، بازی درمانی، دلبستگی محور و ذهن‌آگاهی را پشت سر گذاشتم. هر ترم که می‌گذشت، بیشتر متوجه می‌شدم که روانشناسی فقط یک علم نیست؛ یک هنر است. هنر دیدن کسی که سعی می‌کند دیده نشود، هنر شنیدن صدای سکوت یک نوجوان افسرده، هنر همراهی یک مادر مضطرب در مسیر پذیرش بیش‌فعالی فرزندش.

چرا به روانشناسی کودک و نوجوان علاقه مند شدم؟

خیلی از همکارانم مسیر بزرگسال را انتخاب کردند. جلسات طولانی، تحلیل‌های عمیق. اما من همیشه دلم با کودکانی بود که نمی‌توانند بگویند «دردم کجاست». کودکی که مدام سر کلاس داد می‌زند، شاید نمی‌خواهد شلوغ کند؛ شاید فقط نمی‌تواند تنظیم هیجانی داشته باشد. نوجوانی که به خودش آسیب می‌زند، بیمار نیست؛ فقط کلمات را بلد نیست برای دردهای درونش.

روانشناس کودک و نوجوان بودن یعنی به زبان کودکی صحبت کنی: با خمیر بازی، ماسک، نقاشی، داستان‌های تخیلی. یعنی بدانی که یک نقاشی با درخت بی‌ریشه می‌تواند معنی‌اش جدایی والدین باشد. یعنی بدانی یک نوجوان که مدام «همه چیز خوب است» تکرار می‌کند، شاید درونش طوفان است.

من در کلینیک نیکسو در ارومیه (اما به صورت آنلاین با مراجعانی از سراسر کشور) هر روز می‌بینم که خانواده‌ها چقدر خسته به کلینیک می‌آیند. مادرانی که شب نخوابیده‌اند، پدرانی که نمی‌دانند با نوجوان پرخاشگر چه کنند، کودکانی که برچسب «تنبل»، «شرور»، «خجالتی» خورده‌اند. و وظیفه من به عنوان یک روانشناس این است که اول آن برچسب‌ها را از تنشان جدا کنم، بعد با هم شروع کنیم به بازسازی.

درمان بدون همکاری مراجع و خانواده نتیجه نمی‌دهد

همیشه به مراجعانم می‌گویم: «من نقشه راه را به شما نشان می‌دهم، اما پیمودن مسیر با خودتان است.» خوشبختانه خیلی از مراجعینی که جلسات را منظم آمدند و در خانه تمرین کردند، تغییراتی فراتر از انتظارم داشتم. چند نمونه از تجربه‌های کاری‌ام را برایتان تعریف می‌کنم:

نمونه اول: کودکی که نمی‌خوابید و تمام خانواده را خسته کرده بود

پسر ۷ ساله‌ای به نام «آرین» (با رضایت خانواده نام تغییر کرده) از سوی مدرسه به من ارجاع داده شد. معلمش می‌گفت مدام سر کلاس می‌خوابد، تمرکز صفر، و گاهی بی‌دلیل گریه می‌کند. در جلسه اول با مادرش که زیر چشمش کبود بود، متوجه شدم آرین هر شب تا ۳ صبح بیدار می‌ماند و از تنها خوابیدن وحشت دارد. مادر گفت: «همه دکترها گفتند بیش‌فعالی دارد، ولی ریتالین جواب نداد.»

بعد از ۳ جلسه ارزیابی تخصصی، مشخص شد که آرین اختلال اضطراب جدایی شدید همراه با کابوس‌های شبانه دارد، آن هم نه ADHD. پروتکل CBT مبتنی بر تروما و بازی درمانی دلبستگی محور را شروع کردیم. به مادر آموزش دادم که چگونه «گذراندن وقت خاص» را هر روز ۱۵ دقیقه انجام دهد. تدریجاً آرین یاد گرفت که تنهایی یعنی خطر نیست. هفته سوم توانست با چراغ خواب بخوابد. ماه دوم، خودش کیفش را جمع می‌کرد و می‌گفت «بسه دیگه مامان، برو اتاقت، من بزرگ شدم». آن روز مادر در جلسه گریه کرد؛ اما از خوشحالی.

نمونه دوم: نوجوانی که خودزنی می‌کرد و هیچ کس نمی‌فهمید

«سارا» ۱۴ ساله بود. لباس آستین بلند می‌پوشید حتی در تابستان. مادرش فکر می‌کرد فقط یک نوجوان لجباز است. تا اینکه یک روز معلم زنگ زد و گفت روی دستش خط‌های موازی می‌بینم. وقتی سارا اولین جلسه به اتاق آمد، نگاهش تهی بود. حرف نمی‌زد. من هیچ سوالی نپرسیدم. قلم و کاغذ گذاشتم و گفتم: «هر شکلی که دلت می‌خواهد بکش.» او یک ابر سیاه بزرگ کشید که داشت باران تیره می‌بارید، و زیرش یک آدم کوچک با چتری که نصفش کج بود.

طی ۶ جلسه، کم‌کم درش باز شد. سارا قربانی آزار عاطفی یکی از اقوام نزدیک شده بود و جرأت نداشت به کسی بگوید. هیچکس حرفش را باور نمی‌کرد. من به عنوان یک روانشناس بالینی با تجربه در تروما، پروتکل TF-CBT و ذهن‌آگاهی مبتنی بر شفقت را شروع کردم. به مادرش آموزش دادم بدون قضاوت گوش دهد. دو ماه بعد، سارا دیگر خودزنی نمی‌کرد. سه ماه بعد، توانست در گروه درمانی نوجوانان شرکت کند. آخرین جلسه، او لباس آستین کوتاه پوشیده بود. جای زخم‌ها هنوز بود، اما چشمانش برق داشت.

نمونه سوم: پسری که همه فکر می‌کردند بیش‌فعال است، اما او نابغه بود

«امیر» ۹ ساله بود. معلمش از دست او به ستوه آمده بود. سر کلاس بند صندلی را باز می‌کرد، بلند می‌شد راه می‌رفت، حرف دیگران را قطع می‌کرد. مدرسه اصرار به مصرف دارو داشت. اما مادرش احساس می‌کرد «چیزی دیگری هست». وقتی امیر را در جلسه دیدم، یک بازی فکری پیچیده را با سرعت بالایی حل کرد. تست هوش وکسلر کودک گرفتم؛ بهره هوشی او بالای ۱۳۵ بود، اما اختلال یادگیری خاص در نوشتن داشت. این همه بی‌قراری، از کسالت بود نه از بیش‌فعالی. او نیاز به چالش داشت، نه به ریتالین.

ما برنامه آموزشی فردی تنظیم کردیم. به معلم گفتیم به جای تنبیه، به او مسئولیت حل مسائل اضافی بدهد. ظرف یک ماه، رفتار امیر ۸۰٪ بهتر شد. مادرش در جلسه آخر گفت: «من از مدرسه خواستم عذرخواهی کنند که پسرم را بیمار فرض کردند.» این همان چیزی است که روانشناس کودک و نوجوان خوب باید انجام دهد: تشخیص درست قبل از درمان.

نمونه چهارم: زوجی در آستانه طلاق که بعد از ۸ جلسه دوباره عاشق شدند

همه فکر می‌کنند کار روانشناسی بالینی فقط بچه و نوجوان است. اما من به بزرگسالان هم کمک می‌کنم. یک زوج ۱۵ ساله با دو فرزند، آمده بودند تا «طلاق توافقی» را مدیریت کنم. زن می‌گفت «دیگر از دست او خسته شدم»، مرد می‌گفت «او همیشه نق می‌زند». در جلسه دوم، ازشان خواستم آخرین باری که به هم لبخند زدند را به خاطر بیاورند. هیچکدام یادشان نبود.

شروع کردیم با EFCT (درمان هیجان‌محور برای زوج‌ها). یاد گرفتند زیر خشم، ترس از رها شدن است. زیر سردی، خستگی از بی‌توجهی. جلسه پنجم، مرد برای اولین بار در ۳ سال گذشته به زنش گفت «متاسفم که احساس تنهایی کردی». جلسه هشتم، با هم دست در دست کلینیک را ترک کردند و برای قرار عاشقانه برنامه ریختند.

روانشناسی بالینی یعنی ساختن پل، نه وصله کردن

خیلی از افراد فکر می‌کنند کار متخصص روانشناسی فقط «درمان اختلال» است. اما روانشناسی بالینی مدرن یعنی تاب‌آوری، یعنی پیشگیری، یعنی توانمندسازی. من با مراجعانم کار می‌کنم تا آنها خودشان درمانگر خود شوند. من چوب جادویی ندارم؛ اما دانش و تجربه دارم که به آنها یاد بدهم چگونه اضطراب را مدیریت کنند، چگونه با کودک لجباز ارتباط بگیرند، چگونه عزت نفس نوجوان را بالا ببرند.

بخش بزرگی از کار من با افرادی است که اختلالات خلقی (افسردگی، دوقطبی)، اختلالات اضطرابی (پانیک، فوبیا، اضطراب اجتماعی)، اختلالات رفتاری در کودکان (ODD، ADHD) و مشکلات دلبستگی کار می‌کنم. اما کم‌کم علاقه‌ام به حوزه‌های تخصصی‌تر مثل تروما و PTSD، روانشناسی مدرسه، مشاوره طلاق و فرزندپروری و درمان های مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) بیشتر شده است. واقعیت این است که روانشناسی دنیای بی‌پایانی است؛ هرچقدر بیشتر یاد بگیری، بیشتر می‌فهمی چه قدر ندانسته‌ها داری.

ماموریت علی باقری در روانشناسی

حالا که سال‌ها از شروع کارم می‌گذرد، هر روز صبح با این فکر از خواب بیدار می‌شوم: «امروز می‌توانم بار زندگی کسی را سبک‌تر کنم؟» فرقی نمی‌کند یک کودک ۴ ساله با کابوس شبانه باشد یا یک مدیر ۵۰ ساله با حملات پانیک. همه ما در مقاطعی از زندگی به یک متخصص روانشناسی نیاز داریم که نگوید «چیزی نداری، فقط به خدا توکل کن» یا «قوی باش». بلکه بگوید: «می‌فهمم چقدر سخت است. من اینجام تا با هم راهی پیدا کنیم.»

روانشناسی برای من فقط یک حرفه نیست. راهی است برای ساختن تغییرات واقعی. اینکه مادری که فکر می‌کرد فرزندش «شرور» است، حالا می‌فهمد او فقط «نیاز به توجه دارد». اینکه نوجوانی که می‌خواست خودش را نابود کند، حالا رویای پزشک شدن دارد. اینکه پدری که هرگز «دوستت دارم» نگفته بود، بالاخره آن را به زبان بیاورد.

علی باقری چه خدماتی ارائه می‌دهد؟

به عنوان یک روانشناس بالینی و روانشناس کودک و نوجوان با تمرکز بر رویکردهای تحولی و شواهد محور، خدماتی شامل:

  • ارزیابی و تشخیص اختلالات روانشناختی در کودکان، نوجوانان و بزرگسالان (اضطراب، افسردگی، دوقطبی، وسواس، PTSD، اختلالات تغذیه و …)

  • درمان اختلالات رفتاری در کودکان (ADHD، ODD، لجبازی، پرخاشگری، مشکلات خواب و تغذیه)

  • مداخله در تروما و سوگ (به ویژه با رویکرد TF-CBT و EMDR برای نوجوانان)

  • مشاوره فرزندپروری (ارتقای دلبستگی ایمن، کاهش تنش والد-کودک)

  • درمان مشکلات نوجوانان (خودزنی، افکار خودکشی، بحران هویت، اعتیاد به فضای مجازی)

  • مشاوره قبل از ازدواج و درمان زوجین (با رویکرد هیجان‌محور و گاتمن)

  • ارتقای هوش هیجانی و مهارت‌های اجتماعی در کودکان دارای اختلالات طیف اوتیسم خفیف (با همکاری با گفتاردرمانگران و کاردرمانگران)

  • مدیریت استرس و ذهن‌آگاهی برای بزرگسالان (به ویژه والدین کودکان دارای نیازهای ویژه)